اندر احوالات خونه تکونی...............
سلام آلبالوی مامان 
خوبی عسلم میدونستی مامان عاشق آلبالوی ترش و خوشمزس اگه الان اینجا بودی می خوردمت نفسکم
این دو روز که نبودم مشغوله خونه تکونی بودیم با مامان جونم کل خونرو کن فیکون کردیم
همشم مدیونه مامانه خوبمم که اگه یه روز نباشه منم نیستم همه وسایل خونرو جابه جا کردیم
اگر مامانم نباشه من اصلا نمیدونم چیو باید کجا بزارم گیج گیج میشم
مامان جونم دوست دارم 
شبم بابا هادی و بابا جونه خودم اومدن کلی خوششون اومد

فرداش امتحان زبان داشتم وای اصلا نخونده بودم صبح با بابا هادی پاشدیم نموخود
(به زبونه بابا هادی
یعنی تخمه مرغ)درست کردم خوردیم البته یه چیز دیگه هم داریم به اسم تخاله و گجاله
(بازم به زبونه بابا هادی یعنی تخم مرغ وگوجه)
بعدش زود رفتم کلاس اونجا درس خوندم بعد از کلاس با مامانم رفتیم ماشینو نشونه آقا عبدالله بدیم
واسه صافکاریش از اونجا هم رفتیم نمایشگاه بهاره که توی میدون شهرک برای عید زدن خلاصه
من ساعت 6 رسیدم خونه بابا هادی گفت شام بریم بیرون بعدش زنگ زد که با عمو مهدی اینا بریم
شام بیرون و در آخر تصویب شد که با عمو امیر و عمو مهدی اینا بریم رستوران داووینچی

جات خیلی خالی بود نفسه مامان همونجا قرعه کشیه ماهیانمونو انجام دادیم که به عمو امیر خورد
هممون خوشحال شدیم آخه این ماه چک داشت مبارکت باشه عمو امیر

امروزم که دقیقا 15/12/1391 ساعت 5:38 دارم برای عسله مامان مینویسم
ظهر مامانم زنگ زد کلاس قران بود گفت پیتزا میگیرم میارم با هم بخوریم خلاصه ناهارو با مامانم خوردیم
شبم قراره با آمون جونم بریم اون نمایشگاهه
دوست دارم ووروجکه مامان 


اندر احوالات خونه تکونی...............
